۲۸۲.مهرسا مریضه!

قربون دوستای گلم برم که برا پست قبلی اینقد منو لوس کردن و از دست و پای بلوریم تعریف کردن!!بغلماچ از دیروز عصر و به صورت ناگهانی به شدت مریض شدم و عفونت حتی گوشامو به خارش انداخته!! سرکار بودم که به لرز و رعشه و گرگرفتگی رسیدم و بعد با گیو رفتم بیمارستان و آزمایش دادم و ویزیت شدم.(یادتون باشه جریاناتشو براتون تعریف کنممژه). الانم به شدت سردرد و چشم دردم و قرص و کپسول میزنم بر بدن.

 

بچه ها من روزه نمیگیرم ولی روزه گیران رو خیلی دوست دارم! نیشخندیادتون باشه من و گیو رو موقع افطاری هاتونا٬ یادتون نره ها. امیدوارم تا شنبه بهتر شم٬ یعنی باید بشم!بازنده ببخشید اگه کامنت آخری ها رو جواب ندادم٬ مال بی چشمیه مادر!یول ایشالا وقتی بهتر بشمماچ

/ 63 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مینا

تو فوق العاده می نویسی...دوست دارم بخونمشون....ایشالا به ارزوهات برسی[قلب]

شی وا

خوبی دخی؟

سمیه

سلام مهرسا جان من با نظراتت راجب مراسم و عروسی و اینا موافقم.مثلا خود منم براش وهورم ساعت نگرفتم چون داشت و نخواست.ولی حالا بعد از دوسال زندگی چون پول دستم بود برای تولدش دوتا!ساعت گرفتم جای یکی.چون عشق ساعته.و برا عروسیمم یه سرویس سبک برداشتم که بعدشم برا خرید خونه فروختم.وبعدش در طول زندگی هروقت که شوهرم میتونست یه تیکه طلا خریدبرام.میخام اینو بگم واقعا تو بنده رسم و رسوم بجز اعصاب خوردی هیچی نداره.توهم که خیلی متفاوتتری.بنظرم تو دختر عاقلی هستی و میدونی که چکارکنی.من وشوهرم چون میدونستیم خانواده ها ممکنه بعضی وقتا دستو پاگیر و مشکل سازبشن ازشون فاصله میگرفتیم و کارخودمونو میکردیم. بابت خونه هم صمیمانه تبریک میگم.ایشالا زود زود سرخونه زندگیتون برید که واقعا اونجا آسایش دیگه ای داره.بووس

eli

امیدوارم بهتربشی گلم