۳۵۹.سنجاب

همین الان رفتم سر کیفم از شکلاتی که ثمانه داده بیارم با چاییم بخورم، یادم بود که دیشب از تو ظرف شکلات‌های متنوع یه مشت شکلات ریختم تو کیفم. وقتی‌ ناباورانه همه کیفمو گشتم و از اونا ندیدم یادم اومد این شکلاتا رو تو ذهنم برچسب "استفاده طولانی مدت" زدم و قایمشون کردمآخ مثل اون شکلات زنجبیلی‌های نایاب که بابا به سختی پیدا کرده بود و ته کشو لباسام قایم کردم، یا پشمک هایی که تو یخچال خاموش اتاق خوابن برای اینکه گیو تازه شو به اندازه خودش خورد و من که دوست دارم پشمکم خشک و چوبی شه باید یه جایی از دید پنهانش کنم!نیشخند فقط خدا کنه خونه که میرم یادم بیاد کجا گذاشتمشون که این شنبه رو به عشق اونا آغاز کردم!قلب

 

پنجشنبه به خودم قول دادم به خر درونم افسار بزنم و ببندمش یه گوشه به یه میخی‌ چیزی که نتونه جفتک بندازه برام! ابرو بعد از خونه رسیدن و تناول ناهار دبشی که عکسش رو در اینستا مشاهده فرمودین در عرض دو دقیقه اجاره نامه و کارت بانکی رو از یه جایی شبیه انبار آذوقه هام پیدا کردم! خجالت ساعت ۳ به گیو گفتم می‌خوابم، نزدیکای ۵ بود حس کردم یکی‌ داره میاد تو تخت... بغلبه گیو گفتم خوشحالم که اومدی والّا من احتمالا همونجوری خواب به خواب میرفتم!!! خندهبعد از کلی‌ عشوه شتری اومدن پا شدم و کیک چای خوردیم رفتم دوش گرفتم و آماده شدم که بریم اطل-س پود شهر ک غر ب، بر و بچ کاناداییمون هم مثل اینکه تا آخر تابستون هستن و این یعنی‌ فرصت دیدار بسیار است (البته امیدوارم!زبان) درسته واقعا دلتنگ همیم، ولی‌ ترجیح میدیم با یه ذهن باز و راحت ببینیمشون یا برای دیدارمون مجبور به بدو بدو کردن و فشرده کردن برنامه هامون نباشیم. فرزاد میخواست بیاد خونه مون با نامزدش که گفتیم داریم میریم دنبال پرده و سمت خودتونم میایم، اگه بیرون بودین شام میتونیم با هم باشیم و راه افتادیم.

 

چقدر شیرینه که هوا کلی‌ روشن می‌مونه و دیر تاریک میشه، این خیابونا خوشگل و درختها همه سبز مغز پسته ای، به به! ماچبا چه ذوق و شوقی از رو نقشه راهنمایی که پرینت گرفته بودم خودمونو به مکان مورد نظر رسوندیم و دریغ از یه رنگ یا پارچه حتّی شبیه به این چیزی که میخوام، همه رنگی‌ اونجا بودا ولی‌ بی‌ جون بودن، کلا هم که تو تریپ سفید و کرم و شیری و بقیه رنگا هم در یه طیف زیر اینا قایم شده! افسوس البته می‌گفتن الان ۲ تا حراجی بزرگ رو پشت سر گذاشتیم و اینا ... من از اون دوست عزیزم که در اون سازمان دستی‌ بر آتش دارن درخواست دارم به درد دل بنده رسیدگی کنن!!!نیشخند بعد همون‌جا منتظر شدیم تا فرزاد اینا هم اومدن رفتیم باگت سعادت آباد شام خوردیم.

 

صبح جمعه بعد از صبحانه وسایل تمیز کاری رو از انبار در آوردیم و رفتیم سمت پردیس که خونه جدید رو تمیز کاری کنیم، باز روز از نو روزی از نو! زبان گیو تغییر دکوراسیون آشپزخونه رو به عهده گرفت و منم پنجره‌ها رو باز کردم هی‌ از این‌ور پریدم اون ور برا آب و هوا و آفتاب ذوق کردم و یه جایی دیگه احساس کردم باید مفید واقع شم! خنثی سرویس بهداشتی خودمونو شروع کردم تمیز کاریاشو، گیو هم گیر داده آخه این چه کاریه، حالا بذار بعدا. گفتم الان که هیچ کار دیگه ای نمیشه کرد تا پایان رنگ و تمیز کاری٬ اتفاقاً این که الان کامل تمیز شد درشو می‌بندیم برا اثاث  کشی‌ و تمیز کاری خونه از سرویس مهمان استفاده می‌کنیم، وقتی‌ ساکن میشیم جون تو تنمون نیست دیگه، کی‌ تمیز کنه جای به این بزرگی‌ رو؟ مال مهمان نیم وجبه سه‌ سوت تموم میشهبازنده اتاق خوابمون ۲ تا کمد داره که بالاخره بعد از کلی‌ زبون ریزی و قیاس با کمد فعلیمون گیو رو راضی‌ کردم بزرگه مال من باشه کوچیکه مال اون و سه‌ سوت بعدش داشتم رو کاغذ نقشه می‌کشیدم چجوری فضای زیر لباس هام رو میخوام برام در بیاره!!!نیشخند

 

سرویس رو که حسابی‌ تمیز کردم دلم نمی‌اومد ازش دلم بکنم بس که برق میزد!!از خود راضی گیو هم تقریبا کاراشو انجام داده بود و نقشه های تو سرمونم بیان کردیم و راه افتادیم سمت خونه مامی اینا، ناهار چی‌ بود؟ شیرین پلو! خوشمزه مامی تو هفته قبل یه روز گفت من قدیما پرده خریدم از فلان بندر و استفاده هم نکردم٬ سبز و صورتی‌، یادتون باشه بهتون نشون بدم، ما فکر کرده بودیم منظور مامی راه راه‌های سبز و صورتیه که کلا بهش فکر هم نکردیم، اما دیروز که مامی نشونمون داد دیدیم دو تا پرده سبز جدا، یه دونه هم صورتی‌. سبزش همون سبز که من میخوامه یک راهش اون یکی‌ راهش کم رنگ تر با چین اتو شده و براق هم هستتشویق حالا نمیدونم چجوری توصیف کنم، قرار شد فعلا همین رو نصب کنیم خیالمون راحت شه بعدا هر وقت اون چیزی که میخوام رو دیدم عوضش کنیم، وای خدا! اینقدر خوشحال شدم که این یه کار رو دیگه نداریماوه امروز عصر هم باید بریم گاز رو تا گرون تر نشده بخریم و به این ترتیب کلک خرید‌ها کنده شه به فکر جابجایی باشیم. بعد از ظهرم با مامی رفتیم برای تسلیت گفتن به یکی‌ از دوستاش، خیلی‌ از خانومایی که اونجا بودن اولین بار بود منو میدیدن، اینقدر ازم تعریف کردن و مامی تائید کرد که من باد کرده بودم داشتم میترکیدم آخریا!خنده همه اصرار داشتن گیو رو از طرفشون ببوسم، منم تو ماشین به مامی گفتم پسر لجبازتو نمیبوسما مامی، دیدی آخرش نیومد؟ قهر به منم میگفت من میدونم میری بهت خوش نمیگذره! آخه مگه همه جا باید فان باشه و خوش بگذره؟ تازه اگه منم که همه جا به خودم خوش می‌گذرونم گاوچران بعد شروع کردم به تعریف کردن مواردی که مامی ندیده بود و براش شرح جزییات دادم روانمون شاد شد!از خود راضی

 

چقده من ذوق دارم برای عکسای قبل و بعد خونه جدید٬ دعا میکنم زودتر برای این خونه مستاجر بیاد پولمون رو برداریم د برو خونه جدیییییییدخیال باطل

/ 45 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

مهرسا بانو دیروز خواهرم پرده هاش رو تحویل گرفت، خیلی خیلی شبیه پرده مورد نظر تو بودن، حریر ساده، یکی بنفش، یکی سبز، که سبزش یه کمی از مال تو سیرتره... [لبخند] تازشم حریرش همینجوری پف وایمیساد... البته بعد از کلللللی گشتن از یه مغازه تو محل خودمون خرید... خواستی بگو اطلاعات بدم بهت... [گل]

ماهي

چقد تو ماهي آخه دختر. حال ميكنم با فعال بودنت

فرح

خسته نباشی عزیزم[قلب] چه خوب که پرده جور شد پیدا کردن پارچه دقیقا اون رنگ و مدلی که تو ذهن آدمه خیلی سخته[نگران]

اسکارلت

وای چه عالیی بیصبرانه منتظر عکسهای خونه جدیدتون هستم . انشااله به زودی [ماچ]

مرجان

اطلس بود همیشه تو رنگهای سفید و نباتی و کرم اینا هست. منم پرده اتاقم رو از اونجا گرفتم به اسم نارنجی ولی گل بهیه. کلا مهرسا جون دنبال رنگ جون دار هستی اطلس پود پیدا نمیشه و دیر به دیر پارچه و مدل جدید میده بیرون[نگران]

faran

الهی که همیشه کارات رله باشه.سعی کن اگه تونستی از خونه عکس بزاری عشقم [قلب]

نسیم

مهرسا جون خسته نباشی ما هم در پروسه جابجایی هستیم و منم کلی ذوق کابینت و کاغذ دیواری دارمممممممممم البته اگه خدا پولللل برسوننننههه[گل]مهرسا عکساتو بزاریااااااااا

مژگان

ایشالله که دفعه بعد با یه دل خوش و لب خندون برید خونه ای که به نام خودتونه. با یه موقعیت عالی

شيوا

بسيوووور متشكرم مهرسا جون...راستش اصلن كنسل شد فك كنم[خجالت]راستي مبارك باشه خونه جديد و اينهمه ذوقي كه داري براش![هورا]

denise

هر موقه می خونمت حالم خوب می شه ... مرسی که این همه خوبی ... :*