روزهای بهتری هم هست...
همه چیز مرتب میشه٬ بیا یه استکان چای بخور! 
قالب وبلاگ
کی مینویسه؟

تو شرکت ولوله بر پا شده، مدیر ۲ تا از شرکت‌های زیر مجموعه اومدن و بچه‌های حسابداری هم گل و کیک خریدن، منتظریم مدیر عامل بیاد همگی‌ تو اتاقش سورپرایزش کنیم، اصن یه وضی!!! تشویقصبح که آلارم موبایلم (که هنوز بهش عادت نکردم!ابله) هی‌ تو گوشم جیرینگ جیرینگ کرد پا شدم دیدم ساعت ۷.۵ صبحه، پس مامان اینا کجا مونده بودن با این بابای شوماخر من که همیشه جاده رو با باند پرواز اشتباه میگیره؟!وقت تمام با یه چشم نیمه باز مامان رو گرفتم دیدم یه گوشی از تو هال زنگ خورد، خیالم راحت شد که رسیدن و تو خونه ن، سریع قطع کردم و به بقیه خوابم پرداختم!! بازندهبعد از آخرین مرحله بیداری وقتی‌ که آماده بودم و از در میومدم بیرون فقط به یه بوس کوچولو از دو تاشون رسیدم و بعد هم که اومدم سر کار، هماهنگی برا تولد بازینیشخند

 

وسط نوشتن بالایی ها پا شدم رفتم عکاسی و فیلمبرداری تولد و الان دیگه کیک چای خورونمون هم تموم شده. برا روز جمعه هم به احتمال زیاد دامن می‌پوشم. تنها مانتو مشکی‌ دکمه دار و آستین معقولی‌! که دارم خیلی‌ کوتاهه، که میخواستم با شلوار راسته‌ گشاد نخی بپوشم (یعنی‌ دریغ از یه لباسی که شبیه لباس آدما باشه تو کمد من!خنده) ییهو یادم اومد این همه دامن گرون قیمتی که برا خودم دوختم پس چی‌؟! زبانامروز میرم پرو می‌کنم، اگه قشنگ شد همین کار رو می‌کنم. راجع به گرون قیمتی دامنا هم بگم که ۳ تا دامن خیلییییییی شیک دوختم شد ۴.۵۰۰!!!ساکت سه‌ چهار سال پیش یه پارچه فروشیه بود که رفته بودیم پارچه بخریم ازش (اصفهان، آدرسشم یادم نیس!آخ) ۲،۳ تا پارچه دیدم که خیلی‌ خوشم اومد، قیمتای بالاشونو ولی‌ دوست نداشتم، خوب برای منی‌ که از بابام پول نمی‌گرفتم ، مخارج اولیه زندگی‌ واجب تر از پارچه متری ۲۰ تومن بود! آقاهه تخفیفم نمی‌داد چون واقعا از همه ارزون تر میداد همون جنس رو. داشتم تو مغازه چرخ باطل میزدم که یه سبد دیدم پر از پارچه، از اونا که من میخواستمم توش بود، گفتم آقا اینا چرا اینجاست؟ گفت اینا اشکال داشته تو چاپشون کیلویی میفروشم!! چیییییی؟!تعجب خوب معلومه که من از همونا خریدم و اشکالات چاپیشون رو هم تو درز‌های دامنه پوشوندم و از شدت خر کیفی رو پا بند نبودم بعد از انجام عملیات اقتصادی دامن دوزیم!!! هوراحالا این دامن مد نظرم که مشکیه و مدل هم داره در اومده ۵۰۰ تا تک تومن!!!قهقهه

 

فیلم "هیس..." و "هیچ کجا..." رو دیدم و خیلی‌ خوشم اومد، البته از دید غیر هنری خودم، چون جدیدأ فقط به پیام فیلم دقت می‌کنم نه مثلا به قول عماد همه اشکالات حقوقی‌ای که فیلم "هیس" داشت. فیلم "هیس" میگفتش بیشتر از نیاز‌های مالی‌ بچه‌هاتون به نیاز‌های روحیشون پاسخ بدین تا به خاطر یه غفلت کوچیک شما یه عمر نسوزن و حال و آینده شون تباه نشه٬ بهشون اطمینان بدین که شما دوستشونم هستین و همه چیزو میتونن بهتون بگن و حتی اگه خطا هم کرده باشن شما همیشه پشتشونین و در هر صورتی ازشون حمایت میکنین٬ بچه ها بدونن سلامت روانی اونا مهم تر از آبرو و حرف مردمه! زبانفیلم "هیچ کجا" هم به نظرم ما رو منع میکرد از قضاوت‌های نابجا و زود و باز هم همین قصه اهمیت دادن کافی‌ و احترام به شعور بچه ها. کلا چون هی فلش بک به گذشته و آینده داشت هم از ریتمش خیلی خوشم اومد٬ میخکوبم کرده بود و هی حدس میزدم و قضایا رو به هم ربط میدادم که عاشق این کارمبغل

 

راستش تا همین قبل از دیدن فیلم "هیس" هنوز یه کوچولو از دست بابا دلگیر بودم به خاطر محدودیت هایی که تا قبل از دانشگاه برامون قائل میشد، خونه غریبه‌ها تولد رفتن و خونه همکلاسی رفتن و خیلی‌ چیزای اینجوری تعطیل بود، با چه سختی‌ خودشو میرسوند واسه بردن ما به همه جا و اگه هم خودش نبود مامان باید همه جا می‌بود، سرویس مدرسه یا راننده یا هر شخص غریبه‌ای هم که باید از فیلترینگ خیلی‌ خیلی‌ قویش عبور میکرد.اوه ولی خوب عشق و حال و مهمونی خونوادگی و معاشرت با دوستان تایید شده و پیک نیک و مسافرت همیییییشه به راه بود. بارها هم میگفت من بیشتر از چشمام به بچه هام و تربیت خودم اعتماد دارم ولی‌ به جامعه نه! بعد از دیدن فیلم اون حس‌های بد همه جاشو داد به قدردانی‌ زیاد به خاطر اینکه دیدم در کنار همه ساپورت‌های مالی‌ و عاطفی همیشگی یه ساپورت روحی‌ عالی‌ هم برامون بودن...قلب

 

من برم تا آپتیموس خوابیده وبلاگا رو بخونم!!!نیشخند

[ ۳٠ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]

از دیشب تا الان به گمونم ۳ تا بوته کرفس خوردم!! اوهسالاد بار دیشب خیلی‌ خوب بود، کلا این همه رنگ و وارنگی که حال آدمو خوب میکنه، بعد پذیرائی خوب و قیمت مناسب (۱۲.۵۰۰) و تنوع خیلی‌ زیادم که دیگه بهتر، اینجا هم لیست تمام مواردی که من بهشون ناخونک زدم!از خود راضی ناهارمم که خورش کرفس بوده و خلاصه الان تو معده بد عادت من یکی‌ نشسته بع بع میکنه!!نیشخند مامان اینا فردا صبح تهران هستن مژهو جمعه هم مراسم ختم مامانی گیو هستش. با مامان که صحبت می‌کردم دیدم برا همه روزش برنامه داره دخترم، یعنی‌ همچین فشرده و میزون! وقت تمامحتی برنامه ریختن هفته دیگه با هم مسافرت هم بریم، از طرف شرکت ما هم تصمیم گرفتن برا دادن مرخصی و اینا!! خندهکفش مشکی‌ هم گفتم برام بیاره، نمیدونم چرا مانتو مشکی‌ برا این مراسم تو اون حجم مانتوهام ندارم، یعنی‌ دارما، سارافونی و جینگیل بینگیلی!آخ آخرشم مجبور میشم یه کوتاهشو با یه شلوار گشاد بپوشم که یه جورایی اسپرت میشه، من میخواستم خانومی باشم خیلی‌، از اونجا که خیر سرم همه فامیلاشون منو خواهند دید و زوم‌ها خواهد شد!!!!استرس

 

امشب دارم با گیو میرم فیلم هیچ کجا هیچ کس رو ببینم، امیدوارم ارزش دیدن داشته باشه، بازیگراش رو که دوست دارم. از صبح با گوشی وصل شدم به اینترنت پر سرعت شرکت و چه دانلودها که نکردم و چه آتش ها که نسوزاندم! خوب ذوق دارم هنوز، بذارین بچه بازیشو بکنه خوب...خجالت

 

کامنتا رو سر فرصت جواب میدم٬ الله مع الصابرین!!نیشخند

[ ٢٩ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٤:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]

داشتم خواب میدیدم که یه مرد ریشوی کریه میخواد به زور بوسم کنه، یعنی‌ فقط بوس از رو گونه اونم زورکی!سبز نمیدونم چرا تو خوابم آدم بدا همه این شکلین، یه جور خاصی‌ نامرتب و شلخته و خیلی‌ بی‌ریخت... بالاخره بوسیدم! چشمامو که باز کردم (در حالتی‌ کاملا گرد) دیدم‌ ای بابا این که گیو گوگولی خودمه کههههه!! بغلماچگیو خداحافظی بازیش رو کرد و رفت و تایگر هم می‌خواست بیاد تو بغلم بخوابه که زیر پتو قایم شدم و تخت خوابیدم تا اونجایی که خواب موندم و دیر اومدم سر کار!نیشخند دیروز دور تهران رو برا یه کار اداری دور زدم، کاملا بی‌ حاصل! چیرا!؟ چون کارمندان وظیفه شناس پشت تلفن یه چیز میگن و حضوری یه چیز دیگه!!ابرو

 

شنبه شب رفتم پیش مامی گیو و براشون گردو لا خرما با پودر نارگیل! ابلهدرست کردم و تمام مدت حس می‌کردم چقدر مامی از بودن من راضی‌ و خوش‌حاله!! بوخودا جدی میگم، اصلا هم خودشیفتگیم بالا نزده! نیشخندحتی تمام نگاه‌های گیو هم این حدس منو تائید میکرد! دیشب هم که رفتیم پارک و بعد از نبودن داداش استفاده کرده شب رو خونه ما خوابیدیم. همچنان اون مقدار وزنی که کم کردم سر جاش هست خدا رو شکر، مایعات زیاد میخورم٬ برنج ناهارمو کم کردم و شام بیرون هم که کلا مدتیه تعطیل شده و مثل قبل رابرا نمیریم بیرون کالری بزنیم بر بدن! چشمهمش هم دنبال سالاد بار می‌گشتم که کمتر میافتم. به ذهنم رسید اردک آبی‌ رو هم امتحان کنم که زنگیدم و گفتن امکانش هست که بریم اونجا فقط سالاد بخوریم، یحتمل برنامه امشب همین باشه، دلم برا غذا بیرون تنگ شده خوب...خجالت

 

برا همه کسانی‌ که تبریک گفتن و راهنمایی کردن یه ماچ گندهماچ مرسی‌ دوست جونیا. بغلاگر دیر کامنت جواب میدم تقصیر این آپتیموس جونه که هی‌ منو تشویق به معاشقه میکنه!نیشخند

[ ٢۸ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٤:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]

وقتی‌ دیدمش یهو دلم ریخت، نگاهمون که به هم گره خورد قلبم لرزید، سعی‌ می‌کردم تو دیدرس گیو نباشم که نگاهم کاملا لو دهنده بود... سرمو انداختم پایین و خودمو بی‌ تفاوت نشون دادم ولی‌ داشتم زیر داغی نگاه خیره ش ذوب میشدم. ما قرار بود شب قبلش همو ببینیم، چرا الان اینجا بود اونم تو خونه گیو اینا؟ من و این همه کار و خستگی و استرس و از همه مهم تر احساسات گیو طفلک... فرزاد اومد جلو و دست پسرک مو مشکی رو تو دستام گذاشت و یه رقیب جدی برای گیو الان اینجا پیش منه٬ اصلا همیشه بهم چسبیده!

 


بقیه ش اینجاس
[ ٢٦ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٤:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
[ ٢٤ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
[ ٢٢ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
[ ۱٤ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٤:٢۱ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
[ ۱۳ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
[ ٧ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
[ ۳ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

مهرسا کیه؟

دختری متفاوت٬ شاد٬ شلوغ٬ آروم٬ انرژی مثبت٬ خیـــــلی رک٬ منطقی٬دیـــــــوونه! ------------------------------------------------- مستــقل از خونواده زنــــدگی میـــکنم و عاشقشونم... ------------------------------------------------- اینجــا روزانـه هامـو مینویــسم. اگه لیـنک میکنین لطف کنین بهم بگین. بـه هـمـه نـظرات جــواب مـیدم به جز نـظـرات بی آدرس ایــمیل یا وبـلاگ. ما ها با غریبه ها زیاد صحبت نمیـکنیم٬ مــگه نــه؟! ;-) ------------------------------------------------ خوندن جایــی که حـس خوب نمیده به آدم و دوستــش نداری همون داشــتن بیــماری روانیه به نظرم!! :-D
صفحات دیگر
امکانات وب