روزهای بهتری هم هست...
همه چیز مرتب میشه٬ بیا یه استکان چای بخور! 
قالب وبلاگ
کی مینویسه؟

تقصیر من نیست که کم نویس شدم با یه عالم حرف تلنبار شده تو دلم، مال این هوای تنبل ساز بهاریه. زبانالبت بعضی‌ وقتا خوب نخوابیدن شب هم تاثیرش رو میذاره تو کل روز آدم، دیشب ۱۲ از پیش محی‌ اینا اومدیم خونه و من قصد داشتم یه خواب تووووپ شیرین داشته باشم که تا ۲ نیمه شب به صدای جیغ و پایکوبی همسایگان عزیز گوش دادیم، مثل اینکه بعد از تالار اومده بودن تو آپارتمان و لابد گور بابای همسایه ها! منتظراگه ۵شنبه بود یا روزی که فرداش تعطیله٬ من خودم به افتخار عروس دوماد کلی‌ قرش می‌دادم و با دیدن سایه‌های رقصان پشت شیشه کلی‌ کیف می‌کردم،خیال باطل اما روز اول هفته رو در پیش داشتم و خوابی‌ که بهش احتیاج دارم برای یه روز پر انرژی. هی‌ این آقای دی جی فرمودن: "جووووونم" هوراهی‌ ما زیر لبی گفتیم: "کوووووفت جونم!" نیشخندوقتی‌ هم ایشون یه آهنگ خداحافظی خوندن و از حضار خواستن برا دوربین بای بای کنن (انگار تو خونه ما بودن بس که صدا بلند بود!!وقت تمام) ما شکر و ثنا گویان اومدیم بخوابیم که صدای یه ترمز شدید اومد و کشیده شدن لاستیک رو آسفالت و بعد از اون برخورد شدید اون ماشین در حال حرکت با یه ماشین پارک شده و جیغ دزدگیر اون ماشین و قصه های بعد از اون...خنثی

 

گیو امروز صبح زنگ زده و میگه دلم برات تنگ شده، هر چی‌ به ذهنم فشار آوردم ببینم برا چی‌ نفهمیدم!آخ صادقانه پرسیدم چرا؟! نیشخندمیگه کم دیدمت این روزا. شاید منظورش ۵شنبه بود که تونستیم ۱۰ مین تو ماشینش همو ببینیم اونم ۱۲ شب.متفکر جمعه صبح ولی‌ من تنبلی نکردم و همون ۸ که بیدار شدم دیگه نخوابیدم، به گیو پیشنهاد دادم بریم بیرون صبحونه بخوریم، رفتیم خوردیمو بعد از اون قدم زدن تو پارک، پارک که نه، یه تیکه از بهشت. قلباین درختا چرا اینقدرررررر خوشرنگ شدن آخه؟ماچ بعد گیو منو رسوند خونه و رفت دنبال کاراش و عصر برگشت و رفتیم یه جایی که یه کسی‌ رو برا کارش ببینه و بعد هم پیش به سوی خونه محی‌ اینا. جمعه به یه سری آشپزی‌ها برا طول هفته گذشت و فیلم دیدن و کتاب خوندن و البت خرید از بازارچه جهت تهیه سوپ برای شام شب ها.بازنده

 

نگران گیو هستم! خیلی‌ تلاش میکنه و منم بهش گفتم روزایی که تا دیروقت کار میکنی‌ نمی‌بینمت که بری خونه استراحت کنی‌، قهراز اون طرف هم میدونم که همه کارشو به عشق من انجام میده و منو که میبینه خستگیش در میره به قول خودش.مژه اونم نگران منه که حوصلم سر نره!چشم ۱۰۰ بار هم بهش گفتم به خدا من بلدم خودمو سرگرم کنم تو خونه، اینهمه سریال درپیت! کتاب خوب، مستند، آشپزی، لباس برا مرتب کردن... حالا دل خودش طاقت نمی‌آره ها، حوصله منو بهونه‌ میکنه پسره!!خندهماچ

 

نه واقعا از کسی‌ که شب نخوابیده که انتظار مثنوی نوشتن نداره که کسی‌؟! ابروخوب مثل اینکه نداره خدا رو شکر!نیشخند داداش گیوتون هم انرژی مثبت و دعا احتیاج داره ها، برا پیشرفت تو زمینه کاریش که به شدت حقشه! میدونم ما رو یادتون نمیره...ماچ

[ ۳۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۳:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
[ ٢۸ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٤:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
[ ٢٧ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٥:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
[ ٢٦ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
[ ٢٤ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
[ ٢۱ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٥:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
[ ٢٠ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
[ ۱۸ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
[ ۱٧ فروردین ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

مهرسا کیه؟

دختری متفاوت٬ شاد٬ شلوغ٬ آروم٬ انرژی مثبت٬ خیـــــلی رک٬ منطقی٬دیـــــــوونه! ------------------------------------------------- مستــقل از خونواده زنــــدگی میـــکنم و عاشقشونم... ------------------------------------------------- اینجــا روزانـه هامـو مینویــسم. اگه لیـنک میکنین لطف کنین بهم بگین. بـه هـمـه نـظرات جــواب مـیدم به جز نـظـرات بی آدرس ایــمیل یا وبـلاگ. ما ها با غریبه ها زیاد صحبت نمیـکنیم٬ مــگه نــه؟! ;-) ------------------------------------------------ خوندن جایــی که حـس خوب نمیده به آدم و دوستــش نداری همون داشــتن بیــماری روانیه به نظرم!! :-D
صفحات دیگر
امکانات وب