روزهای بهتری هم هست...
همه چیز مرتب میشه٬ بیا یه استکان چای بخور! 
قالب وبلاگ
کی مینویسه؟

نه مثل این که حال نگارنده خوبه که تند تند پست می‌نویسه ها!متفکر هم اکنون که در حال نگارشم کوله بزرگ سفرم بسته شده و ناهارمم که آماده استلبخند یکشنبه شب که رفتیم خونه دوستامون خیلی‌ خوش گذشت، یه سری از دوستای دوماد بودیم ما و یه گروه دیگه اومدن که رو هم ۱۴ نفر شدیم، خیلی‌ زود مچ شدیم با هم و آخراش من فقط می‌ترسیدم همسایه‌ها بیان بزننمون از بس بلند بلند می‌خندیدیم!!آخ عروس خیلی‌ دختر ماهیه، اجازه داد کمکش کنم که کلی‌ تو صمیمیت بیشترمون موثره، از این دختر خاکیای بی‌ حاشیه که هیچ عیبی نمیتونی‌ تو رفتارش با خودت پیدا کنی‌ و درسته که شوهرش رو زیاد دوست ندارم ولی‌ میشه یه رابطه زوجیانه ایجاد کردچشمک یه روز یادمه با یکی‌ از مهندسای شرکت میرفتیم خونه که من تلفنی با دوستم داشتم قرار عصرمون رو فیکس می‌کردم، حرفم که تموم شد مهندسه گفت که از روزگار مجردی استفاده کن و دوستاتو ببین که بعد از تاهل رابطه‌ها زوجی میشه، من خودم تصورشم نمیکردم من و خانومم بیشترین رفت و آمدمون با پسرعموم و خانومش باشه ولی‌ این اجبار زندگیه..افسوس من سریع موضع گرفتم که : نخیرم! من و گیو هیچوقت همدیگرو منع یا مجبور نمی‌کنیمقهر. اونم گفت بحث اجبار نیست بحث ترجیحتونه، تو خودت ترجیح خواهی‌ داد همسرتم کنارت باشه. حالا منم تو دلم فحشش میدادم که چرا اصلا به حرفای من گوش کردی و بعدش نظر دادی؟!؟!زبان حالا میبینم واقعا همینطوری شدهنیشخند (البت این رو هیچوقت براش اعتراف نمیکنم!شیطان) یعنی‌ اگه من با دوست خودم قرار میذارم واقعا ترجیح میدم که همسر یا دوست اونم باشه که گیو هم باشه و یا ترتیبی میدم که گیو بره تو همون زمان دوستای خودشو ببینه و به نظرم خیلی‌ طبیعیه و جزو جریانات زندگی‌...بازنده


بقیه ش اینجاس
[ ۱٩ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]

خدا میدونه از کی این صفحه برا نوشتن بازه و من هی‌ نگاش می‌کنم بعد پا میشم میرم ناهار درست می‌کنم! بعد میام میشینم تو اینستا چرخ میزنم، بعد یه مسج میاد سرگرم چت یا صحبت میشم! بعد میزنگم به گیو میگم موهاشو کوتاه نکنه شب جایی نمیریم!!!ابرو خوب الان از یه جایی شروع می‌کنم دیگه... پسر دایی کوچیکه که رفت با دوس دخترش زندگیشو شروع کنه قبلش گیو کمکش کرد برای دکوراسیون خونه ش، دو روزی رو عکس‌ها کار کردن و وقتی‌ پسر دایی رفت و ساکن شد بعد از یه هفته عکس‌ها رو فرستاد و ما ذوق مرگ شدیم برای خونه خوجل گوگولی پر از عشقشونقلب (ای بابا چقد دلم براش تنگ شد!آخ) دیگه اینکه توی دوره قرص خوردن اوضاع احوال روانی‌ به هم ریخته بود در حد لالیگا! یعنی‌ کافی‌ بود خاله کوچیکه زنگ بزنه و با بغض بگه پسرش تو خیابون یکیو هم قد و هیکل من دیده و داشته از صندلیش میکنده که بره بغل "مرسا" جونش، دیگه من یه ماتم سرایی اینجا راه مینداختم که بیا و ببین!!! وقت تمامیه روز صبح که یه کار عجیب غریب کردم دیدنی‌! در حالی‌ که عرررر میزدم برا خودم گوشیمو برداشتم زنگ زدم به مامانم!!! تعجبتعجب اونم منی‌ که مامان بابامو میشناسم که هر دو تاشون کافیه بغض ما رو ببینن تا ته عزاداری می‌رن! آخمامانم کلی‌ باهام صحبت کرد و سعی‌ کرد تک تک دلیل‌های خوشبختیمو یادم بیاره و آخرشم گفت تو خجالت نمیکشی اینجوری زنگ میزنی‌؟! نصفه عمر شدم فکر کردم گیو طوریش شده!!! عصبانیمیگم مامان منو فروختی به همین راحتی؟! تعجب میگه آی کیو خوب تو که زنگ زدی یعنی‌ سالمی! منطقشو دوست داشتم! بازندهبعدم در دفاع از کار اخمخانه خودم گفتم خوب تو مامانمی، اون روزی که مامانم شدی باید فکر اینجا رو هم میکردی که شاید یه روز زنگ بزنم برات بی‌ دلیل گریه کنم!!! مژهتازه شم ۳۰ سال همش برات خندیدم حالا یه بارم گریه کنم، تازه ترشم برو حالشو ببر که دلیل گریه کردنم دلتنگی‌ برا شما‌ها بوده!!!عینک


بقیه ش اینجاس
[ ۱٦ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]

وقتی‌ آدم خیلی‌ نمینویسه نمیدونه از کجا شروع کنه! همین الان به ذهنم رسید بگم‌ ای جوووووونم به اونایی که اومدن اینستاگرام و وقتی‌ میرم تو پروفایلشون میبینم فقط من رو در حال حاضر دنبال می‌کنن! یعنی‌ خواننده اینقدر وفادار؟‌ بغلماچ ای جون دلم یعنی‌!! قلب درسته که اینجا هم مینویسم، ولی‌ خداییش نوشتن جائی که ارتباط دو طرفه باشه و توی نگارنده حداقل یه عکس از زندگی‌ کسی‌ که داره همه زندگی‌ تو رو میبینه هم ببینی‌ خیلی‌ لذت بخشه بازنده اونجا هم پست‌های طولانی خواهم گذاشت ولی‌ از اونجا که گیو خان بدو بدو اومده منو فالو کرده و رصدم میکنه نمیتونم همه چی‌ رو اونجا بگم مادر! شیطان نکته بعد اینه که آقایون خواننده رو شناختم بالاخره که تو این ۲ سال یه بارم رخ ننموده بودن!! نیشخند خلاصه که فکر کنم از اون مود خمودگی در اومده باشم و باز نوشتن رو از سر بگیرم، مخصوصاً که برنامه هایی برا مفید تر کردن روز هام دارم...

 

من باب کیست جان عارض شم خدمتتون که دکی جان مانیتور رو که میچرخوند سمت بیمار فضولش که همه چی‌ اون تو رو ببینه! گفتش: اینجاست! می‌بینیش؟! از خود راضینه که من دلم تنگ شده بود براش از اون لحاظ میخواست سریع ببینمش!! ابروگفت بزرگ تر شده، منم گفتم کیست پررو! زبان گفت تازه چند تا دوست کوچولو هم آورده کنار خودش! یعنی‌ بر و بچ کیست پارتی راه انداختن اون تو!! تعجبحالا فردا که رفتم دکتر و شروع کردم به ریشه کن کردنشون یه پارتی نشون‌شون میدم! منتظر دیروزم جمعه بود و بعد از یه سر زدن به پارک محبوبمون و دیدن دو تا از بچه ها، خونه مامی اینا بودیم و مامی در جواب قلیه ماهی‌ دبشی که ۳شنبه بهش داده بودم یه بامیه عالی‌ پخته بود و البته برای آقایونمون بادمجونچشم خوشبختی اینجاست که از اون بامیه بهشتی‌ با خودمم آوردم که امروز ناهار نپزم و لپ تاپ در بغل تا وقت ناهار اینجا در حال تایپیدن باشماز خود راضی برم سراغ سفر نامه شیرینم که این سفر تا عمر دارم مزه شیرینش زیر زبونم خواهد موند...خیال باطل


بقیه ش اینجاس
[ ٢٥ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]

از اونجایی که تو لیست کارهایی که امروز باید بکنم آپ کردن وبلاگ مهم ترینشون بود الان بنده اینجا در حال تیلیک تیلیک تایپ کردنمبازنده چهارشنبه گذشته از وطن برگشتم، درسته حسابی‌ بهم خوش گذشت و به معنای واقعی کلمه خررررررررررر کیف شدم اما دلتنگی‌ بعد از سفر بدجوری این بار اذیتم کرده... نگرانهمین نیم ساعت پیش که کلافه شده بودم و داشتم شیشه ادویه شکسته رو از کف آشپزخونه جمع می‌کردم به خودم گفتم مهرسا بسه دیگه! خجالت بکش!عصبانی تو هم خونه مهربونی داری که یک دقیقه تو لاک رفتنتم نمیتونه ببینه، دو برابر تو ناراحت میشه. واقعا فکر میکنی‌ همین که اون میاد خونه و تو همش براش لبخند میزنی‌ و سعی‌ میکنی‌ مثل همیشه رفتار کنی‌، اون نمیفهمه که مثل همیشه شنگول نیستی‌؟! ابروکیک شربتی میپزی براش و با بغض چاییتو قورت میدی بعد اون همش ازت میپرسه الان چیکار کنیم خوشحال شی و تو حتی حاضر نیستی‌ پاتو از در خونه بیرون بذاری؟! زندگی‌ همینه، این راهیه که تو انتخاب کردی! پس یا بمیر یا بمون و لذت ببر از این روز هایی که دیگه قرار نیست حتی یک ثانیه شم برگرده!!!!زبان

 

راستش ۴شنبه که رسیدم تا با گیو اومدیم خونه دوش گرفتم و ناهار خوردیم و گیو منو خوابوند خودش رفت همه چیز عالی‌ بود، اما از خواب که بیدار شدم غم همه عالم ریخت رو دلم! گریهاونقدررررررر گریه کردم و زار زدم که چشمام تا ۵شنبه ورم داشت!!!تعجب حالا این به کنار، از وقتی‌ پسر دایی اومد و رفت ما آسانسورمون خرابه، بماند که اون طفلک بارشو دو بار ۴طبقه بالا پایین کرد و تا میرفتم خبری از تعمیر کار نشد! از پریروز هم آب گرم نداریم و من دوش بدنی صحرایی گرفتم همش و از جمعه موهامو نشستم! خنثیامروز میرم مهمونی‌ به صرف حموم!!! منتظرهمه اینا تقصیر مدیر ساختمون بی وجدان قبلی‌ه که ۶ ماه شارژ گرفته و ۱ ریالشم خرج ساختمون نکرده !! با اومدن قبض گاز که اخطار قطع داشته فهمیدن که آقا پولو میذاشته جیبش! بیلان و اینام که نداشته چون با قیافه اخمو و جدیش و دفتر دستک همراهش همیشه حسی به طرف میداده که فضولی نکنه تو کارش!ابرو وقتیم گندش در اومده و عوضش کردن از لجش اوحده آسانسور رو داغون کرده و رفته!!! اصلا خوشم نمیا‌د آرزوی بد بکنم برا کسی‌ ولی‌ امیدوارم این پوله که با پر رویی پس دادنشو به امروز فردا میندازه کوفتش بشه مردک بی وجدان که فکر بچه های طفلکی رو نکرده لااقل!! زبان

 

چهارشنبه باید برم یکی‌ از دوستامو ببینم یه کم براش غر بزنم حالمو بهتر کنه ببینم از این فاز ناله در میام یا نه! نیشخند الانم برم دستی‌ به سر و روی آشپزخونه بکشم که فردا که مامی میاد فقط جارو گردگیری مونده باشه. فقط نمیدونم سونوگرافی رو کی میرم ایشالا، البت که الان مطمئنم از کیست میست خبری نیست ولی‌ این قضیه به گیو اثبات نمیشه مگر اینکه جواب سونو دستم باشهبازندهخیلی‌ حرف دارم که بزنم ولی‌ دست به کیبورد که میشم همش می‌پره! یحتمل فعالیتمو تو اینستا خیلی‌ بیشتر کنم... دوستانی که اونجا هستن دیدن که معمولا روزانه یه پست رو حتما میذارم و مینویسم، چون با گوشی کار می‌کنم و دم دستمه خیلی‌ راحتم و حال می‌کنم با اونجابغل البت به این معنی‌ نیست که اینجا نمیام، نمونه ش همین سفر نامه‌ها که خودمو مجبور کردم حتما ثبتش کنمچشمک فعلا نمیتونم قفل در اینستا رو باز کنم دوستای گلم، ولی‌ ساختن یه ID و غرق شدن تو دنیای اینستا خیلی‌ شیرینه ها، تا فیلتر نیست استفاده کنید کلی‌ چیز جدید یاد بگیرید و هی‌ نیاید به من بگید چرا نیستی‌؟! آخه من او‌نجام!ماچ

 

تا حالا ۲، ۳ مورد پیش اومده که دوستای گلم تو وایبر به گیو پیام دادن و ضمن قربون صدقه رفتن مهرسا آرزوی خوشبختی‌ و اینا کردن برامون!!!نیشخند بوخودا اون شماره‌ای که گیو زیر نمونه کاراش داده مال خودشه و اون صفحه دست من نیست! زبانیعنی‌ عااااشق قیافشم که با چشم گرد میاد میگه مهرسااا، خواننده ت فکر کرده من توام، بیا ببین چی‌ میگه!!! قهقههذآدرس اینستام رو میذارم تو اولین کامنت همین پست، آدرسی که با اکسپلورر میتونید بیاید و گوشی لازم نیست، بازم میگم تنبلی نکنید بیاید ببینید چه چیزای توپی‌ برای یاد گرفتن هست اونجا و کلی‌ زندگی‌ متفاوت ببینید و لذتشو ببرید. روده درازی رو بس کنم برم به کااارم برسمابله

 

پ.ن.: کامنتا رو میخوام بدم یه پیمونکار بیاد جواب بده!!!نیشخند

[ ٢٠ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]

از سری پست هایی که اول خالین بعد حسابی‌ پر میشن ایشالا!!نیشخند

[ ٢٠ امرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مهرسا مستقل ] [ چای میخوری؟ () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By SibTheme :.

مهرسا کیه؟

دختری متفاوت٬ شاد٬ شلوغ٬ آروم٬ انرژی مثبت٬ خیـــــلی رک٬ منطقی٬دیـــــــوونه! ------------------------------------------------- مستــقل از خونواده زنــــدگی میـــکنم و عاشقشونم... ------------------------------------------------- اینجــا روزانـه هامـو مینویــسم. اگه لیـنک میکنین لطف کنین بهم بگین. بـه هـمـه نـظرات جــواب مـیدم به جز نـظـرات بی آدرس ایــمیل یا وبـلاگ. ما ها با غریبه ها زیاد صحبت نمیـکنیم٬ مــگه نــه؟! ;-) ------------------------------------------------ خوندن جایــی که حـس خوب نمیده به آدم و دوستــش نداری همون داشــتن بیــماری روانیه به نظرم!! :-D
صفحات دیگر
امکانات وب